ترجمه ی خطبه ی 17 نهج البلاغه
يكشنبه, ۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۱۶ ب.ظ
حضرت در این خطبه مدعیان قضاوت را می شناساند که عهده دار قضاوت هستند، اما شایسته ی آن نیستند! :
دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند! مردی که خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است. دل او شیفته ی بدعت است و مردم را گمراه کرده، به فتنه انگیزی می کشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتی های خود نیز می باشد. و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسانهای نادان امت، جایگاهی پیدا کرده است، در تاریکی های فتنه فرو رفته و از مشاهده ی صلح و صفا کور است. آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست. چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار است تا آنکه از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد.
در میان مردم با نام قاضی به داوری می نشیند و حل مشکلات دیگری را به عهده می گیرد؛ پس اگر مشکلی پیش آید، با حرفهای پوچ و توخالی و رای و نظر دروغین آماده ی رفع آن می شود. سپس اظهارات پوچ خود را باور می کند. عنکبوتی را می ماند که در شبهات و بافته های تار خود چسبیده، نمی داند که درست حکم کرده یا بر خطاست! اگر بر صواب باشد می ترسد که خطا کرده و اگر بر خطاست، امید دارد که رای او درست باشد! نادانی است که راه جهالت می پوید؛ کوری است که در تاریکی گمشده ی خود را می جوید. از روی علم و یقین سخن نمی گوید. روایات را بدون آگاهی نقل می کند. چون تندبادی که گیاهان خشک را بر باد دهد، روایات را زیر و رو می کند که بی حاصل است.
به خدا سوگند! نه راه صدور حکم مشکلات را می داند و نه برای منصب قضاوت اهلیّت دارد! آنچه را که نپذیرد، علم به حساب نمی آورد و جز راه و رسم خویش، مذهبی را حق نمی داند. اگر حکمی را نداند آن را می پوشاند تا نادانی او آشکار نشود. خون بیگناهان از حکم ظالمانه ی او در جوشش و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند است. به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند؛ در میان آنها کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آنگونه که باید بخوانند؛ و متاعی سود آورتر و گرانبها تر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند؛ و در نزد آنان چیزی زشت تر از معروف و نیکوتر از منکر نمی باشد!
=================================================
ترجمه ی نهج البلاغه - محمد دشتی(ره) - ص42 و 43
۰۴/۱۱/۰۶