وبلاگ اهل البیت علیهم السّلام

انَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. سوره احزاب. آیه 33

وبلاگ اهل البیت علیهم السّلام

انَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. سوره احزاب. آیه 33

وبلاگ اهل البیت علیهم السّلام

˙•▪●* آموزه های دینی --- پاسخ به سوالات --- مناظرات اصولی و به دور از توهین --- معرفی کتابهای مفید *●▪•˙

˙•▪●* حضرت اشرف الانبیاء محمّد مصطفی(ص) می فرمایند : « هنگامی که بدعتها در میان امّتم ظاهر گردد، بر عالِم است که علم خود را (در رفع بدعتها) اظهار کند؛ و کسی که این کار را انجام ندهد، پس لعنت خدا بر او باد.»

کوچکتر از آنم که چون من، فضائل پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) و امامان پاک از نسل ایشان را بگوید و از ایشان بنویسد. این نوشته ها، مطالبی در حد توان من در حقانیّت دین مبین اسلام و رسول الله (ص) و اهل بیت پاکشان علیهم السّلام و پرده برداری از شبهات و تاریکی هایی است که ذهن برخی را دچار خود کرده است. امید دارم که مورد رضای خدا و رسولش قرار گرفته، شفاعت ایشان و اهل بیتشان را شامل حال این حقیر و خانواده ام کند. *●▪•˙

« لطفا برای پیدا کردن مطلب مورد نظرتان از طبقه بندی موضوعی و یا جستجو در وبلاگ استفاده کنید و در صورت خرابی لینکها، اطلاع دهید. »

یا امیرالمؤمنین علی(ع) مدد.

کسی از لشکریان حضرت امیرالمومنین علی(ع) در جنگ جمل خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: یا امیرالمومنین! این عایشه اُم المومنین، بانوی پیامبر(ص) است و اینان طلحه و زبیر از بزرگان مهاجران هستند! چطور با آنها بجنگیم؟!

آن حضرت فرمودند: اشتباه کرده ای! حق را بشناس تا بفهمی چه کسی بر حق است و باطل را بشناس تا بدانی چه کسی بر باطل است! 

تاریخ یعقوبی،ج2،ص210

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در دنیای امروز نیز چنین است! اگر شخصی که داعیه ی اسلام و مسلمان بودن دارد و خطایی می کند، نباید انگشت اتهام و بدبینی را به سمت اسلام گرفت! بلکه باید خود آن شخص را از بابت قصور و گناهش متهم و مقصر دانست نه دین و اسلام را!

اسلام به ذات خود ندارد عیبی

                                             هر عیب که هست، در مسلمانی ماست...! 

۰ نظر ۱۷ اسفند ۰۳ ، ۰۸:۰۳

پاسخ مهدی حسن؛ فعال رسانه، مجری و نویسنده :

اسلام در عربستان پیدا نشد! چراکه اسلام در سال 610 میلادی ظهور کرد اما عربستان در سال 1932 موجودیت گرفت!...

خوارزمی بزرگترین ریاضی دان جهان و مسلمان بوده که نه تنها جبر، بلکه الگوریتم را نیز اختراع کرد و بدون الگوریتم، لب تاپ نداشتیم!...

هیچ رنسانس و پیشرفت و اصلاحاتی در اروپا رخ نمیداد اگر ابن رشد و ابن سینا و ... نبودند!...

۰ نظر ۱۶ اسفند ۰۳ ، ۰۹:۲۰

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

151) همان گونه که [تغییر قبله، کامل کردن نعمت است، این حقیقت هم کامل کردن نعمت است که] در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که همواره آیات ما را بر شما می خواند، و شما را [از هر نوع آلودگی ظاهری و باطنی] پاک و پاکیزه می کند، و کتاب وحکمت به شما می آموزد، وآنچه را نمی دانستید به شما تعلیم می دهد.

152) پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید.

153) ای اهل ایمان از صبر و نماز [برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی ها و رسیدن به رحمت حق] کمک بخواهید زیرا خدا با صابران است. 

154) و به آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید، بلکه [در عالم برزخ] دارای حیات اند، ولی شما [کیفیت آن حیات را] درک نمی کنید.

155) و بی تردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند] آزمایش می کنیم. و صبرکنندگان را بشارت ده.

راست گفت خداوند بلند مرتبه و بزرگوار

۰ نظر ۱۶ اسفند ۰۳ ، ۰۸:۴۷

کتاب "خون دلی که لعل شد" اثری است که در آن خاطرات رهبر انقلاب، حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب توسط خود ایشان ابتدا به زبان عربی به چاپ رسیده و سپس به قلم دکتر "محمدعلی آذرشب" گردآوری و به وسیله ی "محمدحسین باتمان غلیچ" به فارسی بازگردانی شده است. این کتاب را انتشارات انقلاب اسلامی در 409 صفحه منتشر کرده است که که فصل آخر آن مزین به تصاویر مربوطه و اسنادی از دست خط رهبر فرزانه ی انقلاب گشته. جذابیت کتاب به دلیل بازگو شدن از زبان شخص رهبر از خاطرات کودکی و مبارزاتی شان در دوران انقلاب، دو چندان شده است که تا کنون بیش از چهل و سه بار تجدید چاپ گشته.

لذت مطالعه :

این معلم به جز ما، با سایر شاگردان سخت گیر و خشن بود.آنچه امروز از این مکتب در حافظه ام مانده، تندی و خشونت این مرد و سرما و تاریکی است.من راه خانه تا محل درس را با کفشی طی میکردم که سوراخ بود و زمستان از سوراخ آن، آب و گِل وارد میشد و پایم را گلی میکرد... ص12

*****     *****      ******      *****     ******     *****     *****     *****

یک روز پسرم مصطفی را که دوساله بود به زندان آوردند.یکی از سربازان دوان دوان آمد و گفت: پسر شما را آورده اند. به درِ زندان نگاه انداختم، دیدم یکی از افسران مصطفی را بغل گرفته و به سوی من می آید. مصطفی را گرفتم و بوسیدم. کودک به علت اینکه مدتی طولانی از او دور بودم، مرا نشناخت؛ لذا با چهره ای گرفته و اخم کرده و حیرت زده به من می نگریست! سپس زد زیر گریه. به شدت می گریست و نتوانستم او را آرام کنم. لذا او را دوباره به افسر دادم تا به همسرم و بقیه - که اجازه ی دیدار با من را نداشتند - بازگرداند. ابن امر به قدری مرا متاثّر ساخت که تا چند روز بعد نیز همچنان دل آزرده بودم.... ص151

*****     *****      ******      *****     ******     *****     *****     *****

در گوشه ی اتاق مردی را مشغول نماز دیدم. او را شناختم؛ بابایی بود! به بازداشتی ها گفتم: این بابایی است؟ گفتند: بله! گفتم: عجب! من با او خاطراتی طولانی دارم! نگاه ها متوجه او شد و و او نماز خود را رکعت بعد رکعت ادامه میداد، بدون آنکه سلام بدهد! او از من هراس داشت و احساس خطر میکرد؛ لذا خودش را مشغول یک نماز دروغین کرده بود تا با من رو به رو نشود! به اتاقی دیگر رفتم و به بازداشتی های آن اتاق سر زدم. سپس به اتاق قبلی برگشتم. ناگهان درب اتاق را باز کردم، بابایی تا مرا دید مبهوت و دستپاچه شد و فرو ریخت. شروع کرد به التماس کردن و خوردن قسمهای شدید و غلیظ که جوانی سبک مغز و فریب خورده بودم. من بدون آنکه به او پاسخی بدهم، ایستادم و به حرفهایش گوش دادم. بعد به او گفتم: به یاد داری با من در زندان چگونه رفتار میکردی؟ فقط یک مورد را به یادت می آورم. یادت هست که در اتاق شکنجه محاسن من را میگرفتی و مرا به زمین می انداختی، بعد با کشیدن محاسنم مرا بلند میکردی و کلماتی زننده به من میگفتی و مرا به زمین می کوبیدی، و باز همینطور...؟ گفت: بله، اینها را به یاد دارم! 

در این حال همراهان من از خشم برافروختند و اگر من آنها را آرام نکرده بودم، میخواستند کار او را بسازند. سپس در ادامه گفتم: من حاضرم تو را نجات دهم و میدانی که قدرت این کار را دارم؛ اما به یک شرط، و آن شرط این است که ما را از محل اختفای رئیست آگاه کنی. این رئیسی که سراغش را از بابایی گرفتم، یک شخصیت ساواکی خطرناک بود.... ص215

۰ نظر ۰۸ اسفند ۰۳ ، ۲۱:۳۹

حجت الاسلام ابوالقاسمی پاسخ میدهند:

۰ نظر ۰۷ اسفند ۰۳ ، ۱۴:۴۲